جعفر حميدى
71
تاريخ اورشليم ( بيت المقدس ) ( فارسى )
فلسطينيان بر اسرائيليان پيروز شدند . و بنى اسرائيل براى تقويت روحيهء خويش تصميم گرفتند تابوت عهد را از شيلوه [ 44 ] به ميان خود در لشكرگاه بياورند . در آغاز فلسطينيان ترسيدند و وحشت كردند اما ، دوباره خود را تقويت نموده به جنگ پرداخته و اسرائيل را شكست دادند ، و سى هزار تن از آنان را كشتند و تابوت خدا را گرفتند . چون خبر به « عيلى » [ 45 ] بزرگ بنى اسرائيل كه ، دو پسرش نيز در جنگ كشته شده بودند رسيد ، از تخت بيفتاد و گردنش بشكست و بمرد ، زيرا مردى پير و سنگين بود و چهل سال بود كه حكومت مىكرد . عروس او كه حامله بود چون خبر گرفتن تابوت خدا و مرگ پدرشوهر و شوهرش را شنيد ، خم شد و زاييد و پسرش را « ايخابود » [ 46 ] نام نهاد ؛ در آن لحظه گفت : « جلال از اسرائيل زايل شد چونكه تابوت خدا گرفته شده است « 1 » . » آنگاه فلسطينيان كه نمىدانستند با تابوت عهد چه كنند و وحشت داشتند به واسطهء تصرف تابوت عهد خدا بلا بر آنها نازل شود ، با مشاوره با يكديگر ، پس از هفت ماه كه تابوت نزد ايشان بود ، ارابهاى را به دو گاو شيرده بستند و تابوت را بر آن گذاشتند و رها كردند . گاوان ارابه و تابوت را برداشتند و رفتند و به بيت شمس رسيدند . ارابه در مزرعه « يهوشع » در پشت سنگى متوقف شد . « لاويان » كه ، آنجا حاضر بودند خوشحالى كردند و تابوت خداوند و صندوقچهاى كه فلسطينيان به احترام تابوت ، هدايايى در آن گذاشته و با آن روانه كرده بودند برداشته و بر بالاى همان سنگ بزرگ نهادند . پس از آن مردمان قريهء ( بعاريم ) آمده تابوت خداوند را آوردند و به خانهء ( ابى ناداب ) [ 47 ] در ( جبعه ) بردند كه ، بيست سال در آنجا بود . در مدتى كه اسرائيليان مغلوب فلسطينيان بودند ، شموئيل ، بنى اسرائيل را رهبرى مىكرد . شموئيل پس از اينكه بنى اسرائيل پراكنده را جمع كرد ، از آنها خواست ، تا از بتپرستى و زيانكارى و فتنه و فساد دست بردارند و به سوى خداى يگانه روند و تنها خداى يگانه را پرستش نمايند . شموئيل تمام بنى اسرائيل را در محلى به نام مصفه « 2 » [ 48 ] جمع كرد و نزد خداوند دعا نمود ؛ و تضرع كرد تا آنان را نصرت
--> ( 1 ) . كتاب اول سموئيل ، باب 4 بند 22 ( 2 ) . Mesfeh